خاطره ها....

بازم میشه از خاطره های خوبمون یاد کنیم...
وقتی
دورهم جمع میشدیم..

یواشکی روش گوشت میچسبوندیم کباب شه...

چقدرموجهای رادیورو میچرخوندیم که ترانه های درخواستی ضبط کنیم...

پیرو کوچیک نداشت هرجاسنگ بود یه قل دوقل بود..

چقدر تیله برای داداشم شمردیم...

تامیخواستیم باهاش آب بخوریم ازده جاش میریخت..

انگشترفیروزه خداکنه بسوزه...

آرزومیکردیم خانم معلم بکوبه پایین دفترمون..

بااومدن این همه تکنولوژی برای بچه های الان..
خدایی هیچ کس به اندازه ماخوشبخت نبود...
/ 4 نظر / 28 بازدید
پرچین خاطره

سلام البته فکر نکنم سن و سال شما به این چیزایی که گذاشتین رسیده باشه اینا مربوط میشه به زمان نوجوونی ما[عینک]

فاطمه

سلام خدا قوت خیلی قشنگ بود ممنون[گل][گل] گاهی تجدید خاطره ها واقعا لازمه خیلی لذت بردم[پلک]

هیچکس

سلام عادل خان معلومه که خیلی سن و سال داری هااااا ولی پست جالبی بود [گل]

انسان

احسنت به این انتخابهاتون[دست]