کودکی با پای برهنه....

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری

/ 6 نظر / 14 بازدید
حمید

سلام دوستگرامي-حميدجليلي هستم-انيميشن و تصويرسايزميکنم-براي هرگونه کتاب آموزشي-داستان-اشعار و...-انيميشن و تصويرسازي براي تمامي مدارس ابتدايي وآمادگي کشور-طراحي لوگو براي آموزشگاهها و اماکن ديگر-طراحي انيميشن و تصاويرتبليغاتي براي سايتهاي رسمي و وبلاگها-بصورت خلاصه هرچيزي به انيميشن و تصوير متعلق دارد-البته تمامي طرحها بصورت دلخواه و سليقه تماي درخواست کنندگان ميباشد.درصورت موافقت به وبلاگم يه سري بزنين هر طرحي مشاهده کنين فقط ساده ترين بخش کارهاي من ميباشند.باتشکر

coffe16

ﺗﻮ ﺑﺎ ﭘﻮﻻﺕ ﺭﮊ ﻭ ﺭﯾﻤﻞ ﻣﯿﺨﺮﯼ ﻣﻦ لواشکو ﻭ ﺷﮑﻼﺕ ﺗﻮ ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮﺗﻮ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺮﺍﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﺨﺮﻩ ﻣﻦ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺗﻮ ﮔﺮﺍﺱ ﻭ ﻭﯾﺴﮑﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻣﻦ ﺧﻼﻑ ﺳﻨﮕﯿﻨﻢ ﻗﻠﯿﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﻫﺮﺷﺐ ﺑﻐﻞ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺷﺒﺎ ﻗﺎﻃﯽ ﺧﺮﺳﯽ ﻫﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ حالا منم دخترم تو هم...

زهرا

خود را ارزان نفروشیم درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند قیمت = خدا [گل]

پرنیان

[ناراحت][ناراحت][ناراحت][گریه]