رهایم کن از این تردید...

خــــــــــــدایا تو خود میدانی که...

گاه فراموش میکنم چه بوده و چه هستم .

گاه حواسم نیست که از کجا  به اینجا  رسیده ام

در چه راهی قدم گذاشته و به کجا خواهم رسید  ...

گر لحظه ای غفلت کنم, یک عمر پشیمان می شوم...

 شاید  همان لحظه برایم  آینده  ای روشن رقم میزد...

و من به دست خویش ,سرنوشت خویش به باد دادم!

خدایا دوباره فرصتی عطا کن تا جبران نمایم

خطا هایــــــــم را ...

 
 
 
/ 9 نظر / 7 بازدید
علی

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم.

هیچکس

هر که به من میرسد بوی قفس میدهد جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا [گل]

مریم

اذان صبح آوایی ست که همگان آن را می شنوند اما فقط آنهایی که اهل قیامتند به پا می خیزند.

فائزه

خدایا ... هیچ می دانی که همیشه به موقع به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟! آنجا که خسته ام .. آنجا که دل شکسته ام .. آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام .. همیشه تو همان دستی هست که می گیری از دلم غبارِغمها را، خدایِا..... سپاس !.

سید@

سلام خیلی زیبا بود داداشی[قلب]

فاطمه

سلام خداقوت خیلی عالی بود[گل][گل] گاهی تلنگر خیلی لازم میشه

khodai

باران باش و ببار نپرس كاسه هاي خالي از آن كيست.کورش کبیر[گل]