♥♥زندگـــღـــی زیباســღـــت♥♥
اشکهایی که پس از هر شکست میریزیم همان عرقیست که برای پیروزی نریخته ایم

یکی از سؤالاتی که بسیاری از افراد می‌‌پرسند و واقعا هم جای سؤال دارد این است که چرا حضرت علی(ع) در مقابل غصب حق خلافت و جانشینی پیامبر خدا(ص) سکوت کرد و برای گرفتن حق خود به زور عمل نکرد؟ و جالب اینجاست که برخی عوام اهل سنت، سکوت حضرت را دلیل بر حقانیت خود می‌‌دانند.




برای این سؤال پاسخهای متعددی داده شده، اما دو روایت زیبا دیدم که واقعا دقت در آن، علت سکوت حضرت را به خوبی بیان کرده است(که آیا سکوت حضرت، بخاطر رضایت از حکومت خلفا بوده است یا از خودگذشتگی بخاطر حفظ اسلام؟) که شاید پاسخهای دیگری که به این سؤال داده شده، از این روایات اخذ شده است.

متن روایت اول:

اولین روایت، مطلبی است که ابن ابی الحدید(از علمای اهل سنت) در شرح نهج البلاغه خود آورده است:

عَنْ عُمَرَ بْنِ شَبَّةَ عَنْ أَبِی قَبِیصَةَ قَالَ: لَمَّا تُوُفِّیَ النَّبِیُّ(ص) وَ جَرَى فِی السَّقِیفَةِ مَا جَرَى تَمَثَّلَ عَلِیٌ‏

وَ أَصْبَحَ أَقْوَامٌ یَقُولُونَ مَا اشْتَهَوْا *** وَ یَطْغَوْنَ لَمَّا غَالَ زَیْداً غَوَائِلُهُ(شرح النهج 2: 5)

وَ قَالَ وَ رَوَى الزُّبَیْرُ بْنُ بَکَّارٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ أَنَّ أَبَا بَکْرٍ لَمَّا بُویِعَ افْتَخَرَتْ تَیْمُ بْنُ مُرَّةَ قَالَ وَ کَانَ عَامَّةُ الْمُهَاجِرِینَ وَ جُلُّ الْأَنْصَارِ لَا یَشُکُّونَ أَنَّ عَلِیّاً(ع) هُوَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ(ص) فَقَالَ الْفَضْلُ بْنُ عَبَّاسٍ یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ وَ خُصُوصاً یَا بَنِی تَیْمٍ إِنَّکُمْ إِنَّمَا أَخَذْتُمُ الْخِلَافَةَ بِالنُّبُوَّةِ وَ نَحْنُ أَهْلُهَا دُونَکُمْ وَ لَوْ طَلَبْنَا هَذَا الْأَمْرَ الَّذِی نَحْنُ أَهْلُهُ لَکَانَتْ کَرَاهَةُ النَّاسِ لَنَا أَعْظَمَ مِنْ کَرَاهَتِهِمْ لِغَیْرِنَا حَسَداً مِنْهُمْ لَنَا وَ حِقْداً عَلَیْنَا وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ عِنْدَ صَاحِبِنَا عَهْداً هُوَ یَنْتَهِی إِلَیْهِ؛

و قال بعض ولد أبی لهب بن عبد المطلب شعرا

مَا کُنْتُ أَحْسَبُ أَنَّ الْأَمْرَ مُنصْرِفٌ *** هَاشِمٍ ثُمَّ مِنْهَا عَنْ أَبِی حَسَنٍ

أَ لَیْسَ أَوَّلَ مَنْ صَلَّى لِقِبْلَتِکُمْ *** وَ أَعْلَمَ النَّاسِ بِالْآثَارِ وَ السُّنَنِ

وَ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْداً بِالنَّبِیِّ وَ مَنْ *** جِبْرِیلُ عَوْنٌ لَهُ فِی الْغُسْلِ وَ الْکَفَنِ

مَنْ فِیهِ مَا فِیهِمْ لَا یَمْتَرُونَ بِهِ *** وَ لَیْسَ فِی الْقَوْمِ مَا فِیهِ مِنَ الْحَسَنِ

مَا ذَا الَّذِی رَدَّهُمْ عَنْهُ فَنَعْلَمَهُ *** هَا إِنَّ ذَا غَبَنٌ مِنْ أَعْظَمِ الْغَبَنِ.

قَالَ الزُّبَیْرُ فَبَعَثَ إِلَیْهِ عَلِیٌّ(ع) وَ نَهَاهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ لَا یَعُودَ وَ قَالَ سَلَامَةُ الدِّینِ أَحَبُّ إِلَیْنَا مِنْ غَیْرِه‏؛

(منبع: شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید‏6: 21)

ترجمه:

وقتی پیامبرخدا(ص) از دنیا رفت، و جریان ننگین سقیفه پیش آمد، امیرالمؤمنین(ع) به این شعر شاعر تمثّل جست:

و أصبح أقوام یقولون ما اشتهوا *** و یطغون لما غال زیدا غوائل !!

یعنى: «مردمى گرد آمدند و آنچه خواستند گفتند، و هنگامى که حوادث، زید را فرو گرفت، سرکشى نمودند».

و زبیر بن بکار روایت کرده است که ... وقتی با ابوبکر بیعت شد، قبیله تَیم بن مُرّة افتخار کردند. و گفت: اکثر مهاجرین شک نداشتند که علی(ع) صاحب این امر بعد از رسول خدا(ص) بوده است.

فضل بن عباس که سخنور قریش بود گفت: ای قریشیان و مخصوصا ای قبیله بنی تیم، سزاوار شما نیست که با نیرنگ جانشینی پیامبر را به دست آورید، با این که ما شایسته خلافت هستیم نه شما.

اگر ما امر خلافت پیامبر(ص) را که سزاوار ماست طلب می‌‌کردیم، هر آینه ناخشنودی مردم بیش از این بود که دیگران خود را جانشین پیامبر معرفی می‌‌کردند، چرا که نسبت به ما حسادت و کینه دارند. و ما مطمئن هستیم که برای صاحب ما(حضرت علی) عهدی است که بالاخره به او خواهد رسید.

و عتبة بن ابی لهب(فرزند ابولهب) ایستاده و این شعر را خواند:

من گمان نداشتم که امر خلافت(و جانشینى پیغمبر) از قبیله بنى هاشم و بویژه از حضرت أبوالحسن على(علیه السّلام) روى بگرداند.

(زیرا) مگر او نخستین کسى نیست که رو به کعبه قبله مسلمانان نماز خواند؟ و آیا او آشناترین(و داناترین) مردمان به کتاب خدا و اخبار رسیده از پیغمبر(ص) نیست؟

و (مگر او نبود) آخرین کسى که پیغمبر او را دید (و از دنیا رفت، یعنى هنگام رحلت و فرا رسیدن مرگ آن حضرت، کسى را رخصت دیدارش جز على(علیه السّلام) نبود، و این بخاطر محبتى بود که آن حضرت نسبت به على(علیه السّلام) داشت، و به جهت آن مقامى بود که على(علیه السّلام) در پیشگاه آن حضرت داشت) و على آن کسى بود که جبرئیل در کار غسل دادن و کفن کردن پیغمبر(صلّى الله علیه و آله) یاریش کرد.

و او کسى است که هر آنچه دیگران داشتند (از فضائل و کمالات) او به تنهائى همه آنها را دارا بود، و خود آنان نیز در این باره شک و تردیدى نداشتند، ولى آنچه از محاسن در او بود در دیگران نبود.

آیا (با این همه برتریها) چه چیز شما را (از پیروى او و بیعتش) باز داشت؟ (آن را بگوئید) تا ما هم بدانیم؟ آگاه باشید (که براستى) این بیعتى که شما (با غیر او) کردید از بدترین فریبهائى است که دچار شدید.

زبیر گفت: پس حضرت علی(ع) شخصی را به سوی او فرستاد و او را نهی کرد و به او دستور داد دیگر از این حرفها نزند و فرمود: برای ما سالم ماندن دین، محبوبتر از غیر آن است.

**********************

متن روایت دوم:

دومین مطلب در این ارتباط، کلام و نظر خود حضرت علی(ع) در خطبه 62 نهج البلاغه در مورد علت سکوتش می‌‌باشد.

و من کتاب له(ع) إلى أهل مصر مع مالک الأشتر[رحمه الله‏] لما ولّاه إمارتها

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ مُهَیْمِناً عَلَى الْمُرْسَلِینَ فَلَمَّا مَضَى[ص‏](ع) تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللهِ مَا کَانَ یُلْقَى فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ یُبَایِعُونَهُ فَأَمْسَکْتُ [بِیَدِی‏] یَدِی حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَیْنِ مُحَمَّدٍ ص فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایَتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّامٍ قَلَائِلَ یَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ کَمَا یَزُولُ السَّرَابُ [وَ] أَوْ کَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّینُ وَ تَنَهْنَه»؛

ترجمه نامه 62:

«نامه به مردم مصر، که همراه مالک اشتر در سال 38 هجرى فرستاد»

پس از یاد خدا و درود! خداوند متعال، محمّد(صلّى الله علیه و آله و سلّم) را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آنگاه که پیامبر(صلّى الله علیه و آله و سلّم) از دنیا رفت، مسلمانان پس از وى در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا نه در فکرم مى‏‌‌گذشت، و نه گمان می‌‌کردم که عرب، خلافت را پس از رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلّم) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وى از عهده‌‌دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزى که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوى فلان شخص(ابوبکر) بود که با او بیعت کردند.

من از بیعت خودداری کردم، تا اینکه دیدم گروهى از مردم از اسلام بازگشته و مى‌‌‏خواهند دین محمّد(صلّى الله علیه و آله و سلّم) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نکنم، رخنه‌‌‏اى در آن رخ دهد یا شاهد نابودى آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‌‌‏تر از رها کردن حکومت من بر شماست، که این حکومت، کالاى چند روزه دنیاست و به زودى ایّام آن مى ‏گذرد، چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‌‌‏هاى ابر که زود پراکنده مى‌‌‏گردد.

پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خاستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.

[واقعا باید به حال مولا علی(ع) و مظلومیت آن حضرت خون گریه کرد...]

[حتی بخاطر کج اندیشی برخی مدعیان تشیع و پیروان حضرت علی(ع)]



*** ٧ فروردین ۱۳٩۳ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ*** اینجـانب عـادل *** رد پـای شمـا ()
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فقر..................................... میخواهم بگویم........................... فقر همه جا سر میکشد............... فقر ،گرسنگی نیست ،عریانی هم نیست... فقر ،چیزی را "نداشتن" است ،ولی ،آن چیز پول نیست/طلا و غذانیست.................... فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند... فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ...... فقر،کتیبه سه هزارساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند............................... فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود............. فقر، همه جا سرمیکشد........................ فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست...... فقر ، روز را " بی اندیشه "سر کردن است...
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed