♥♥زندگـــღـــی زیباســღـــت♥♥
اشکهایی که پس از هر شکست میریزیم همان عرقیست که برای پیروزی نریخته ایم

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العملمردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت ازکنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرارداد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آنسکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد...



*** ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ*** اینجـانب عـادل *** رد پـای شمـا ()
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فقر..................................... میخواهم بگویم........................... فقر همه جا سر میکشد............... فقر ،گرسنگی نیست ،عریانی هم نیست... فقر ،چیزی را "نداشتن" است ،ولی ،آن چیز پول نیست/طلا و غذانیست.................... فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند... فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ...... فقر،کتیبه سه هزارساله ایست که روی آن یادگاری نوشته اند............................... فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود............. فقر، همه جا سرمیکشد........................ فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست...... فقر ، روز را " بی اندیشه "سر کردن است...
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed